علت العلل وقوع انقلاب اسلامی چیست؟
علی تاجدینی
برخی بزرگان نظیر آیه الله جوادی آملی معتقدند که ملاصدرا دارای فلسفه سیاسی است و امام خمینی به عنوان عارفی که پیرو اندیشه ملاصدراست، نظریه ی سیاسی اش از دل اندیشه عرفانی و فلسفی ملاصدرا آمده است. دفتر نشر آثار امام خمینی نیز در مصاحبه ای که با مرحوم استاد جلال الدین آشتیانی داشتند ، اصرار می ورزیدند که بگویند سیاست امام ریشه در عرفان امام دارد. اما آقای آشتیانی از قبول این مطلب ابا کردند . در نهایت هم در آن مصاحبه اعلام کردند که سیاست امام ربطی به عرفان امام ندارد.
در این میان بسیاری از متفکرین معتقدند که نظریه سیاسی امام خمینی از دل نظرات اصولی و فقهی ایشان برآمده است ، چنانکه امام خود در کتاب " البیع " به تفصیل دلایل نظریه خویش را مطرح کرده اند. از قضا در آن کتاب امام صریحتا می فرمایند: " مراد از ولایت در ولایت مطلقه فقیه مفهومی اعتباری است که ربطی به معنای عرفانی آن ندارد. چون ولایت عرفانی قابل نقل و انتقال و غصب کردن نیست و حال آنکه ولایت به معنای حکومت به ارث می رسد، غصب می شود و قابل تغییر و تحول است"
سخنان امام خمینی درباره ی " دنیای مذموم و ممدوح " انسان کامل و مظهریت او نسبت به اسم الله الاعظم ، مقام برزخیت انسان کامل، مقام وسطیت امام معصوم نسبت به دنیا و آخرت ، مقام صراط مستقیم که امام معصوم تجسم عینی آن است که در برزخ میان " مغضوب علیهم " و " ضالین " قرار دارد که اولی توجه به کثرت ودومی نماد فنای در خداوند است . در نهایت اسفار عارفان و سفر چهارم که مقام بازگشت عارف به خلق و دستگیری خلق است ، مطالب جدیدی نیست و در کتاب های عرفانی بویژه آراء ابن عربی به تفصیل مطرح شده است و اگر ملاصدرا نیز در اینباره مطالبی ایراد فرموده و عارفان قبل از خود نقل کرده است.
بنابراین اگر علت العلل انقلاب اسلامی ایران، عرفان امام خمینی بود، می بایستی عارفان قبل از امام خمینی دست به انقلاب می زدند و خود امام در سالهای جوانی که " مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه " را نوشتند ، تمایلی به تغییر نظام پهلوی و تاسیس انقلاب اسلامی در ایشان دیده می شد و حال آنکه به اعترافات خاطرات یاران امام و سخنان و نوشته های ایشان که در صحیفه نور موجود است ، امام خمینی از ابتدا به مشارکت سیاسی اعتقاد داشتند، اما نظریه انقلاب اسلامی در سالهای بعد از 1342 در ایشان شکل گرفته است.

امام خمینی و انقلاب اسلامی
حیات امام خمینی حاکی است که امام به لحاظ فردی به سیاست علاقه داشتندو در مباحث مجلس شورای ملی زمان شرکت می کردند، چرا که روزنامه و کتاب سیاسی می خواندند.
امام در سالهای 42 به بعد به طور عمیق تری به افکار جدید توجه می کنند، کتاب " غرب زدگی" آل احمد و آثار شریعتی را مورد توجه قرار میدهند. دلیل مهم این امر ادبیات سیاسی امام خمینی است که از خلال تعابیر سیاسی که در سخنرانیها و نثر ایشان مشهود است قابل استنباط است. کافی است نثر " کشف الاسرار" را با نثر امام خمینی در پیام حج ایشان مقایسه گردد. تفاوت بارزی چه از لحاظ زیبایی نثر و چه پختگی نثر میان این دو نوشته مشاهده می شود.
به نظر نگارنده سهمی که ادبیات جدید سیاسی و روشنفکری در نظریه انقلاب اسلامی امام ایفا میکند کمی بیش از سهمی ست که اندیشه ابن عربی و ملاصدرا ایفا می کنند. البته امام به دلیل اینکه فیلسوف بودند و صاحب سیستم منسجم فکری بودند میان اندیشه های روشنفکری ایشان و عرفان و فلسفه و فقه شان تعارضی وجود ندارد.
اما سخن در آن است که علت العلل اندیشه سیاسی امام درحوزه انقلاب چیست؟
آیا افکار ابن عربی است یا اندیشه های سیاسی روز که نگاه امام خمینی را به حوزه سیاست عمیق تر کردند و از این طریق در فقه ایشان تاثیر جدی گذاشتند. اینجانب معتقدم نظر دوم با واقعیت تطبیق بیشتری دارد.




