زهد و کسب علم
زهد و کسب علم
انسانها هر قدر بيشتر در راه تحقق هدفي زحمت و تلاش كرده باشند، برايش ارزش افزونتري هم قائلند و بالطبع در راه حفظ و نگاهداري آ ن، مراقبت شديدتري به عمل ميآورند. علم هم قطعا" چنين است. دلايل عمده اي كه حاكي از ارتباط بين زهد و اكتساب علم است، بطور خلاصه عبارتند از :
1- غور و بررسي علمي، نياز به فراغت فكر و تمركز خيال دارد. اگر مرغ خيال هر لحظه روي شاخه اي به پرواز در آيد، امكان تمركز و بررسي دقيق مطلب از بين ميرود
شهيد ثاني در « آداب تعليم و تعلم » ميفرمايد : « دانشجو در طي تحصيلات خويش، بايد داراي قلبي آرام، فكر و انديشه اي متمركز باشد.»[1]
چه چيز تمركز را از بين ميبرد؟ امام خميني در آداب الصلوه، در بحث از حضور قلب، آنجا كه موانع حضور قلب راميشمرند، مهمترين عامل را حب دنيا ميدانند، كسي كه پيگير مسالهي علمياست، خصوصا" اگر انگيزه كشف حقيقت را داشته باشد، بايد تمام وجودش روي آن مساله متمركز شود، بنابراين نه تنها فرصت سرگرميبا تجملات را پيدا نميكند، بلكه اساسا" بين اين دو تضاد ميبيند، يا ميبايست آن را رها كند تا به اين بپردازد، و يا اي را رها كند و در طلب آن باشد. ميگويند روزي، استادي به يكي از دانشجويان خود گفت : لباس و جامه خود را با رنگ تيره اي رنگ آميزي كن تا شستشوي آن فكرتورا به خود مشغول نكند. به همين جهت گفته اند : « اگر خواستا ر آن هستي كه عمل و دانش، بخشي از مايه هاي خويش رادر اختيار تو قرار دهد، ناگزيري كه همه وجود خود را در اختيار علم ودانش قرار دهي.»[2]
2- علميكه انسان بخواهد با انگيزه كشف حقيقت به آن دست يابد، با تزكيه و تهذيب نفس، رابطه اي اساسي دارد. روايت است كه عيسي عليه السلام خطاب به يارانش فرمود : « علم در آسمان نيست، همچنان كه در زمين هم نيست. علم در درون انسان است و چشمه هاي حكمت و علم بايد با تزكيه و به تدريج از درون بجوش ».
اگر انسان در برابر تنگناهاي زندگي و تنگد ستيها، صبر و خويشتنداري پيش گيرد، در او ظرافت و آمادگي كافي براي پذيرش دريافت علم بوجود ميآيد. دل او زپريشانيها و اضطرابهايي كه ناشي از آمال و آرزوهاي زياد است، رهايي مييابد.در چنين دلي كه از تشويش و اضطرابهاي مادي و دنيوي رهيده است، منابع حكمت و كمال روحي انسان به جوشش و فيضان ميافتد.»[3]
ميرداد، استاد ملاصدرا موكدا" به وي سفارش ميكرد : « اگر خواهان رسيد ن به كمال هستي ن بايد از تامين كوچكترين هوس نفس، خود داري بورزي، زيرا وقتي نفس سركش دريافت كه به هوسهاي او اعتنا نميشود، از بوالهوسي صرفنظر ميكند و ديگر چيزي نميخواهد و از آن به بعد، بر اثر سكوت نفس اماره، و سوسه گناه از بين ميرود و چون طالب علم، مرتكب گناه نميگردد، روحش براي ادراك حقايق حكمت آمادگي پيدا ميكند.»[4]